تبليغاتX
ღیا علی گفتیم و عشق آغاز شدღ
 

سلام بر خاتم مهربانى و عشق

سلام براو که گام هاى مهتابى اش

 شب هاى جهل بشر را به جاده هاى

راستى کشاند!

اس ام اس رحلت پیامبر اعظم (ص)

رحلت جانگداز پايه گذار توحيد، برترين خلق رب العالمين، پيامبر رحمة للعالمين، خاتم النبيين، حبيب خدا، تنها

 بهانه خلقت عالم، پیامبر اکرم(ص) و شهادت مظلومانه و جانسوز، غريب مدينه، کريم اهل البـيت، سـبط اکبر

 ختم رسل صلوات الله عليهم اجمعين وتنها شاهد سيلي مادر در کوچه غربت و دومین اختر تابناک آسمان

امامت و ولایت ، امام حسن مجتبی علیه السلام و شهادت امام رحمت و عشق، شمس الشموس طوس ،

غریب الغربا علی بن موسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه قطب عالم امکان، صاحب العصر و الزمان، حضرت

 مهدی ارواحنا له الفداه به محضر شما عاشقان تسلیت عرض می نمایم

 

جملات زیبا از امام علی علیه السلام

 

خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور ، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی

بوده ، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.

هوای نفس را بی اعتنایی به حرام بمیران.

خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن

ندیده ام.

چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمکاری به هنگام بی نیازی.

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب

خشنودی مردم گسترده ترین باشد.


خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی

یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در

عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر ، و در برابر

مشکلات کم استقامت تر هستند.

بخل و ترس و حرص ، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی نسبت به خدای

بزرگ است.

تو بر نفس خود مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.

هرگز انجام کارهای فراوان و مهم، عذری برای ترک مسئولیت های کوچک تر نخواهد بود.

از هر کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری، پرهیز کن.

هر چه شنیدی بازگو مکن ، که نشانه دروغگویی است، وهر خبری را دروغ مپندار، که

نشانه نادانی است.

فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند.

هیچگاه حق را نخواهیم شناخت مگر ترک کنند? آن را بشناسیم.

اسلام ظاهرش علم و باطنش حکمت است.

عمل کننده بدون آگاهی مانند رونده ای است که به بیراهه رود..

از جسم خود بگیر وبر جان خود بیفزای.

در راه راست از کمی روندگان نترسید ، چون اکثر مردم گرد سفره ای جمع شدند که

سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم بهمن 1390  |
 

تو ای سر چشمه پاکی و رادی
که فطرت را،زجانت آب دادی
تو نوری ، دیگران شام سیاهند
تو فریادی و دیگر ها،چو آهند
تو صبح روشنی،ما کلبه غم
تو شادی،ما سیاهیهای ماتم
تو از نور خدایی،ما زخاکیم
تو دریایی و ما تیره مغاکیم
تو جان مطمئنی،ما پریشیم
تو از خود رسته،ما در بند خویشیم
مگر تو دیگری،ما نیز،دیگر
شگفتا از تو و الله اکبر
چه میگویم "تو و ما"،این روا نیست
همانا جز قیاسی نابجانیست
خرد خندد بر این ناپخته سنجش
دل افتد زین "تو و مایی" به رنجش
تو مرد هرچه ای ، ما خویش هیچیم
همان بهتر که با مردان نپیچیم
تو "هر چندی"،تو "هر گاهی،تو بیشی
به جز حق و نبی،از جمله پیشی
فلق خون تو را آب وضو کرد
رخت را قبله گاه آرزو کرد
سحر کز شام،صبح روشن آرد
اشارتها به چشمان تو دارد
اگر کوهی،بلند استاده کوهی
سرافرازی،شکوهی،بی ستوهی
گر اقیانوس،اقیانوس آرام
نه آغاز تو پیدا و نه انجام
شب تاریخ را مرغ شبی،شب
به جز حق حق نداری هیچ برلب
سحر آیینه ای پیش نگاهت
سپیده تیره فرشی پیش راهت
تو چون موسیقی نور ووجودی
جهان را بر لب از نامت،سرودی
تو آهنگ بلند کهکشانی
فرا خود،گوش کن،باری زمانی!
اگر گوشی فرا داریم برچنگ
چه جز نام تو می گوید به آهنگ؟
توانایی ز نامت تاب گیر
سخن از آبرویت،آب گیرد
شرف،بازوت گیرد تا بخیزد
محبت،آب بر دست تو ریزد
چه گویم،"مهربانی مادر توست
بزرگی" چون غلام قنبر توست
بهی،همسایه ی دیوار کویت
نگاه راستی،درجستجویت
شجاعت بیم دارد از تو،آری
که در دست تو بیند ذوالفقاری
چو شمشیر تو با جسمی ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد
علی را دشمنی جز تیرگی نیست
در این عرصه،امید چیرگی نیست
علی را دشمنی،یکسر تباهی است
سیاهی،در سیاهی،در سیاهی است
سیه بادا ستم را روی ناپاک
جهان را،روزگاران را،به سر خاک
زمین را تفته بادا دل،که گاهی
در آن،نآن تفته دل،می کرد آهی
زمان ! خاکت به سربادا شب و روز
تو بودی و علی را دل پر از سوز؟
فلک رقصان ز آهنگ علی شد
علی در هرچه آمد منجلی شد
جهان موسیقی شیدایی اوست
زمان لبریز،از مولایی اوست
بگو مهر علی،مهری است خاتم
نگردد نامه ات بی آن فراهم
علی گل،وین جهان چون شبنم اوست
خدا داند که دریا یک نم اوست
چراغ آفتاب عالم افروز
بود چون شعله ای زان آتش و سوز
دل هر ذره از مهر علی پر
جهان چون یک صدف،مهر علی در
به مهرش،مهربانی وام دارد
ز نامش گفته شیرین،کام دارد
کجا داند کسی،روح علی چیست؟
که می داند علی چون و علی کیست؟
جهانی پیش رویش،ذره ای نیست
خدا،تنها خدا داند علی کیست

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه دوم دی 1390  |
 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت

دلا بایست هر دم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

به هر روز و به هر شب یا علی گفت به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند چو بر می خواست آدم یا علی گفت

علی در کعبه بر دوش پیمبر قدم بنهاد وآن دم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها گشت کلیم آنجا مسلّم یا علی گفت

ز بطن حوت ، یونس گشت آزاد ز بس در ظلمت یم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می‌کرد شمشیر شنیدم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده میشد یقین آن دم علی هم یا علی گفت

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه یکم آذر 1390  |
 اشعار کوتاه و زیبا در وصف حضرت علی علیه السلام

 

ای عزیزان به شما هدیه ز یزدان آمد
عید فرخنده ی نورانی قربان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول
رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد

عید قربان به حقیقت ز خداوند کریم
آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلها چو کویری ست پر از فصل عطش
بر کویر دل ما نعمت باران آمد

خاک میسوخت در اندوه عطش با حسرت
نقش در سینه ی این خاک گلستان آمد

امر شد تا که به قربانی اسماعیلش
آن خلیلی که پذیرفته ز رحمان آمد

امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم
جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد

آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا
به خدا بهر سر افرازی قرآن آمد


فرخنده باد خجسته ترين پيوند روزگار

کوثر شده عروس صاحب يکتاي ذوالفقار

لباس یاس بر تن کرد زهرا(س)
کنار دست او بنشست مولا
محمد(ص)خطبه خواند زهرا(س) بلی گفت
غلط گفتم بلی نه یا علی(ع)گفت

مالک جهنم و بهشت است علي(ع)
با فاطمه اش ز يک سرشت است علي(ع)
بر قلب علي نقش شده يا زهرا(س)
بر سينه فاطمه نوشته است علي(ع)

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست
برپا گر این بزم شعف، ذات خداست
گفتم  به خرد  چه  اتفاق  افتاده
گفتا که عروسی علی و  زهرا است

بر اوج محبت علی اوجی نیست
در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان
مانند علی و فاطمه زوجی نیست
سالروز نورانی ترین پیوند هستی مبارک

آسمان در گوشه ای از زمین نشسته است؛
باادب و احترام تا از این مجلس باصفای صمیمیت،نکته برداری کند
دلدادگی ها،قاصدی فرستاده اند تا مهر علی و فاطمه را بشارت آورد
دنیا،درس آموز نوربارانی این عشق است

سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه مبارک باد


تا که بر لب نامت ای زیباترین، می آورم
آسمان ها را تو گویی بر زمین می آورم
تو طلوع آفتابی، من اذان مغربم
زیر لب نام امیرالمؤمنین می آورم


زد عشق تو خیمه در دل ما
حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علی و آل بسرشت
از روز ازل خدا دل ما

تا حبّ علی و آل او یافته ایم
کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است
در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم

از دین نبی شکفته جان و دل من
با مهر علی سرشته آب و گل من
گر مهر علی به جان نمی ورزیدم
در دست چه بود از جهان حاصل من

هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود
شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

نیستم بیگانه، هستم آشنایت یا علی
از ازل دل داده بر مهر و ولایت یا علی
تا جمال خویش را در کعبه حق ظاهر کند
پرده گیرد از جمال دلربایت یا علی

نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضایلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد به جهان
صد بار اگر کعبه ترک بر دارد

دلم شده غرق سرور و شعف
کعبه شده بهر علی یک صدف
مرغ دلم رها شده به سوی
ایوان باصفای شاه نجف

|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 كرامات حضرت علی عليه السلام

 روایت شده که وقتی خالد با لشگر خویش امیر المومنین علی (علیه السّلام) را در اراضی خود دید ، اراده جسارتی نمود آن حضرت او را از روی اسب پیاده کرد و به جانب آسیای حارث بن کلده کشانید ، میله آهنین آن آسیاب را بیرون آورد و مثل طوقی بر گردن او انداخت ، تمامی اصحاب خالد از آن حضرت ترسیدند خالد نیز آن حضرت را قسم داد که : مرا رها کن . حضرت او را رها کرد ، در حالی که آن میله آهنین مثل قلاده به گردن او بود ، تا این که نزد ابوبکر رفت ، ابوبکر آهنگر را فرمان داد تا طوق را از گردن خالد بیرون کند . آهنگر گفت : ممکن نیست مگر این که به آتش بریده شود و خالد تاب آهن گداخته را ندارد و هلاک می شود و همچنان آن قلاده بر گردن خالد بود و مردم از دیدن او می خندیدند . تا حضرت امیر المومنین علی (علیه السّلام) از سفر خویش برگشتند ، پس به نزد آن حضرت رفتند و شفاعت خالد را نمودند آن حضرت قبول فرمود و آن طوق را مثل خمیر قطعه قطعه کرد و بر زمین ریخت .  

 اما قصه فشار دادن آن حضرت خالد را به دو انگشت سبابه و وسطی در قضیه مامور شدن خالد به کشتن آن حضرت معروف است آنگاه که خالد تصمیم قتل حضرت را نمود و با شمشیر به مسجد آمد و در نزد حضرت مشغول نماز شد تا پس از سلام نماز ابی بکر آن حضرت را بکشد ، ابوبکر در تشهد فکر بسیاری در این امر نمود و پیوسته تشهد را مکرر می خواند تا نزدیک شد که آفتاب طلوع کند . آنگاه پیش از سلام گفت : ای خالد ! آنچه را مأمور شدی انجام مده و سلام نماز را داد . 
حضرت پس از نماز از خالد پرسید به چه مأمور بودی ؟ گفت به آنکه گردنت را بزنم ، فرمود : آیا این کار را انجام می دادی ؟ گفت : بلی به خدا سوگند اگر ابواکر مرا نهی نمی کرد انجام می دادم ، سپس حضرت او را گرفت و بر زمین زد و طبق روایات دیگر او را با دو انگشت وسطی سبّابه فشاری داد که خالد در جامه خود پلیدی کرد و نزدیک شد به هلاکت برسد ؛ تا این که آن حضرت با شفاعت عبّاس عموی خویش از او دست برداشت .

 قضیه ثعبان (( مار بزرگ )) : چنان است که روزی حضرت امیر المومنین علی (علیه السّلام) بر منبر کوفه خطبه می خواند که ثعبانی در پیش منبر ظاهر شد و به آهنگ امیرالمومنین علی (علیه السّلام) بر فراز شد . مردمان ترسیدند و مهیای دفع آن شدند ، حضرت اشاره کرد که به حال خود باشید ، سپس آن ثعبان به نزدیک آن حضرت آمد . حضرت سر مبارک را به جانب او برد و او دهان خود را بر گوش آن حضرت نهاد و صیحه ای زد و از مکان خود نازل شد و مردم ساکت و متحیّر بودند و امیر المومنین علی (علیه السّلام) لبهای مبارک خود را حرکت داد و ثعبان گوش می کرد سپس پایین آمد و از دیده ها غائب شد . آنگاه امیر المومنین علی (علیه السّلام) به خطبه خویش بازگشت نمود و بعد از فراغ از خطبه و نزول از منبر مردم نزد آن حضرت جمع شدند و از حال ثعبان پرسیدند . حضرت فرمود حاکمی از حکّام جنیان بود . قضیه ای بر او اشتباه شده بود ، نزد من آمد از من سوال کرد من حکم را یاد او دادم دعا کرد و رفت . 

از امیر المومنین علی (علیه السّلام) پرسیدند : کیست که پدر ، قبله و قوم خویش نداشت ؟ حضرت فرمود : کسی که پدر نداشت عیسی ، آن که قوم و خویش نداشت ، آدم و جایی که قبله نداشته و ندارد کعبه ، خانه خداست .
باز پرسیدند : چه گوری است که صاحب خود را حرکت داد ؟ حضرت فرمود : شکم ماهی است که خدا حضرت یونس (علیه السّلام) را در آن حبس کرد .
***
مردی از امیر المومنین علی (علیه السّلام) پرسید خدا چه دارد و چه ندارد ؟ چه پیش او نیست و چه نمی داند ؟ حضرت فرمودند : اما آن چه ندارد شریک و چیزی که پیش او نیست ستم است و چیزی را که نمی داند ، گفته شما یهود است که عزیز را پسر خدا می دانید ، چون خداوند کسی را فرزند خود نمی شناسد . مرد چون این پاسخ ها را شنید گفت: به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد (ص) و ولایت شما گواهی می دهم.  


 گروهی از یهود نزد عمر آمدند و گفتند : (( تو جانشین پیغمبری ، ما آمده ایم از تو چیز هایی بپرسیم ، اگر جواب گفتی به تو ایمان می آوریم و پیرویت می کنیم . )) عمر گفت : بپرسید ! گفتند : ما را از قفل و کلید آسمان و کسی که همراهان خود را ترساند و 5 چیزی که در رحم خلق نشده اند و یک و دو ........ تا دوازده آگاه کن . عمر ساعتی به فکر فرو رفت و سپس گفت : چیزی از عمر پرسیده اید که نمی داند. امیر المومنین علی(علیه السّلام) سولات شما را پاسخ می دهد. کسی را نزد علی (علیه السّلام) فرستاد، وقتی که حضرت تشریف آوردند، عمر گفت: این یهودیان سوالاتی را از من پرسیدند که من پاسخ آن ها را نمی دانم و تعهد کردند که اگر به آنها جواب داده شود مسلمان شوند.امیرالمومنین علی (علیه السّلام) به یهودیان فرمود: سوالات شما چیست؟
سوالات خود را به حضرت گفتند. حضرت فرمود: قفل آسمان شرک به خداست و کلید آن ((لا اله الا اللّه)) است و آن که همراهان خود را ترسانید مورچه سلیمان است. پنج چیزی که در رحم خلق نشده اند ((آدم، حوّا، عصای موسی، قوچ ابراهیم، شتر صالح)) اما یکی خدا، دو تا آدم و حوّا، سه تا جبرئیل اسرافیل و میکائیل، چهار تا تورات، انجیل، زبور و فرقان، پنج تا نمازهای پنج گانه اند، شش تا مدتی زمان خلقت آسمان ها و زمین است، هفت تا هفت آسمان است، هشت تا هشت فرشته اندکه در عرش هستند، نه تا نه آیه فرستاده بر موسی ، ده تا ده وعده است که خدا به موسی داد که اول ، سی شبانه روز بود بعد آن را به ده تمام کرد، یازده تا خواب یوسف بود که به پدرش یعقوب گفت: من در خواب یازده ستاره دیدم و دوازده تا چشمه هایی است که خدا به موسی فرمود: عصایت را به سنگ بزن و از آن دوازده چشمه آب جوشید. یهودیان همگی به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اسلام و ولایت آن حضرت اعتراف کردند و مسلمان شدند . 

 جوانی در مدینه فریاد می زد : ای خدایی که بزرگترین داوری ! میان من و مادرم داوری کن . عمر او را دید و گفت : چرا ه مادرت نفرین می کنی ؟ جوان گفت : او نه ماه مرا در شکم خود نگه داشته است ، دو سال نیز شیر داده ، حالا که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص می دهم ، مرا از خود دور کرده و می گوید : تو فرزند من نیستی . عمر رو به زن کرد و گفت : این جوان چه می گوید ؟ زن گفت : به خدا قسم این جوان را نمی شناسم و نمی دانم از چه خانواده ای است ، او دروغ می گوید و می خواهد مرا رسوا سازد ، من دختری از قریش هستم و تا کنون ازدواج نکرده و باکره ام . عمر گفت : بر ادعای خود گواه داری ؟ زن گفت : آری برادران قبیله من بر این امر گواه هستند .
چهل نفر پیش آمدند و گواهی دادند این جوان دروغ می گوید و می خواهد این زن را در قبیله اش رسوا کند. او دختری از قریش است و هنوز ازدواج نکرده و باکره است . عمر گفت : جوان را به زندان ببرید تا از گواهان بازپرسی به عمل آورم ، اگر شهادتشان درست بود ، جوان را حد افترا ( نسبت زنا ) بزنم . او را به طرف زندان بردند ، امیر المومنین علی (علیه السّلام) در راه آنها را دیدند ، جوان فریاد زد : ای پسر عمّ پیغمبر من جوانی مظلومم . و ماجرای خود را برای عمر تعریف کرد . امیر المومنین علی (علیه السّلام) فرمود : او را نزد عمر برگردانید . او را برگرداندند . عمر گفت : چرا او را برگرداندید ؟ گفتند : علی دستور داد او را نزد تو برگردانیم و تو خود گفته ای در هیچ کاری با علی مخالفت نکنید . در این گفتگو بودند که امیر المومنین علی(علیه السّلام) وارد شدند . مادر جوان را حاضر کردند ، علی به جوان فرمود : چه می گویی؟
او مطلب خود را با علی در میان گذاشت . امیر المومنین علی(علیه السّلام) از عمر اجازه داوری خواست ، عمر گفت : چگونه اجازه ندهم در صورتی که پیغمبر فرمود : داناترین شما علی است . آن حضرت رو به زن کرد و فرمود : شاهد داری ؟ زن چهل گواه خود را خواست آنان نیز شهادت دادند . آن حضرت به آن زن فرمود : آیا سرپرست داری ؟ زن گفت : بله اینان برادران قبیلگی من هستند و سرپرستی من را بر عهده دارند . علی (علیه السّلام) رو به آنها کرد و فرمود : اجازه می دهید ؟ درباره شما و خواهرتان حکم کنم ؟ آنها گفتند : آری ، حضرت فرمود : خدا و حاضران را گواه می گیرم که این زن را به ازدواج این جوان به مهریه چهارصد درهم از مال خود در آورم . و فرمود : قنبر پول را بیاور ، قنبر غلام آن حضرت پول را حاضر کرد . حضرت پول را به جوان داد و فرمود : آنها را در دامن زنت بریز !
جوان پول را در دامن زن ریخت ، زن فریاد زد : می خواهی مرا به فرزندم تزویج کنی ؟! این فرزند من است ! برادرانم مرا به نکاح مرد بت پرستی در آوردند ، این پسر از او به وجود آمد . وقتی که رشد کرد و به سن جوانی رسید و به من امر کردند که او را فرزند خود ندانم این پسر من است و دلم برایش شور می زند . آن گاه دست جوان را گرفت و به راه افتاد . عمر فریاد زد : اگر علی نبود عمر به هلاکت می رسید . 

 دو زن در عهد خلافت غصبی عمر بر سر کودکی نزاع داشتند . هر یک کودک را بدون شاهد فرزند خود می دانستند عمر نمی دانست که چه حکمی کند ، به امیر المومنین علی (علیه السّلام) متوسل گردید تا خاطرش را از این پیشامد آسوده سازد . حضرت هر دو را خواند و اندرزشان داد و از خدا ترسانید ، ولی اثری نبخشید ، و بر نزاع خود باقی ماندند . آن حضرت چون دید دست از جدال بر نمی دارند فرمود : ارّه ای به من بدهید . گفتند : ارّه را برای چه می خواهید ؟! حضرت فرمود : می خواهم کودک را به دو نیم کنم و به هر یک نیمی از کودک را بدهم ! یکی از آنها در برابر حکم ساکت ماند . ولی دیگری فریاد می زد و می گفت من از حق خود گذشتم و کودک را به او بخشیدم . امیر المومنین علی (علیه السّلام) فرمود : کودک از آن تو است ، زیرا اگر فرزند او بود ، دلش به حال او می سوخت . زن به اقرار آمد و گفت : کودک فرزند اوست ، عمر خوشحال شد و گفت : اگر علی نبود عمر هلاک می شد . 

 روزی امیر المومنین علی (علیه السّلام) داخل مسجد شد . جوانی گریان را دید که چند نفر اطرافش را گرفته او را از گریه باز می دارند . به سوی او آمد و فرمود : چرا گریه می کنی ؟ جوان گفت : شریح قاضی درباره ام حکمی کرده که معلوم نیست حکمش روی چه اصلی است ؟ این چند پدرم را ا خود به مسافرت بردند ، اینان از سفر برگشتند ولی او برنگشته است از حال او می پرسم می گویند : مرده است ، از اموالش جویا می شوم می گویند : چیزی نداشته است ، چون قسم یاد کردند . گفت حقی بر آنان نداری زیرا قسم خورده اند پدرت چیزی نداشته است . ولی پدرم که از اینجا حرکت کرد ، اموال بسیار همراه داشت . امیر المومنین علی (علیه السّلام) فرمود : پیش شریح برگرد . برگشتند ، آن حضرت به شریح فرمود : بین اینها چطور داوری کردی ؟ شریح جواب داد : چون ادعا کرده ، پدرش اموالی همراه داشته است و چون بر ادعای خود گواه نداشت ، از ایشان قسم خواستم ، همگی قسم خوردند که او مرده است و اموالی هم نداشته است .
حضرت فرمودند : ای شریح اینگونه بین مردم حکم می کنی ؟ شریح گفت : پس چه کاری انجام دهم ؟ حضرت فرمودند : به خدا قسم الان طوری میان اینها داوری کنم که تا کنون هیچ کس به جز داوود پیغمبر چنین داوری نکرده است ! آنگاه رو به قنبر کرد و فرمود : ای قنبر چند نگهبان حاضر کن . چون حاضر شدند هر یک از آنها را مأمور 5نفر کرد . آنگاه حضرت به آنان خیره شد و فرمود : خیال می کنید نمی دانم با پدر این جوان چه کرده اید ؟ به نگهبانان فرمودند که : سر و صورت هر یک پوشانده و در پشت یکی از ستون های مسجد جای دهند . نویسنده خود عبید الله بن ابی رافع را پیش خواند و فرمود : کاغذ و قلم بردار و اقرارشان را بنویس . امیر المومنین علی (علیه السّلام) بر مسند قضاوت تکیه زد ، مردم نیز گرد آمدند . آنگاه به مردم فرمودند : هر وقت من تکبیر گفتم شما نیز همه با هم تکبیر بگویید . یکی از 5 نفر را طلبید و سر و صورتش را باز کرد و به نویسنده خود فرمود : قلم در دست بگیر و آماده نوشتن باش .
امیر المومنین علی (علیه السّلام) از آن نفر پرسید : در چه روزی با پدر این جوان بیرون آمدید ؟ فلان روز ، در چه ماهی از سال ؟ فلان ماه ، در چه سالی ؟ فلان سال ، کجا رسیدید که پدر این جوان مرد ؟ فلان جا ، در خانه چه کسی ؟ فلان شخص ، مرضش چه بود ؟ چند روز بیمار بود ؟ در چه روزی مرده است ؟ چه کسی او را کفن و دفن کرد ؟ پارچه کفنش چه بود ؟ چه کسی بر او نماز خواند ؟ چه کسی او را در قبر نهاد ؟
چون بازجوئی کامل شد ، حضرت تکبیر گفت و مردم هم همگی تکبیر گفتند . گواهان دیگر که صدای تکبیر را شنیدند ، یقین کردند که رفیقشان اقرار کرده است . آنگاه سر و صورت اولی را بسته و به زندان بردند . حضرت دیگری را خواست و سر و صورتش را باز کرد و فرمود : گمان می کنید نمی دانم چه کرده اید ؟
آن مرد گفت : به خدا من یکی از 5 نفر بودم و به کشتنش مایل نبودم . حضرت یک یک آنان را طلبید و همگی به کشتن و بردن اموالش اعتراف کردند ، زندانی را آوردند او نیز اقرار کرد . لذا حضرت آنان را به پرداخت خونبها و اموال مجبور کرد . داوری که به پایان رسید ، شریح پرسید داستان داوری داوود پیغمبر چه بوده است ؟ حضرت فرمودند : حضرت داوود در کوچه به بچه هایی که بازی می کردند برخورد کرد دید ، یکی از آنها را مات الدین یعنی (( دین مرده )) می خوانند ، داوود او را صدا زد و فرمود چه نام داری ؟ گفت مات الدین ، فرمود : چه کسی تو را به این اسم نامیده است ؟
گفت : پدرم ، داوود نزد مادرش رفته و نام فرزندش را پرسید ؟ زن گفت : مات الدین ، فرمود : چه کسی او را مات الدین نام گذاشت ؟ گفت پدرش ، حضرت علتش را پرسید ؟ مادر گفت : چندی قبل که این پسر را در شکم داشتم ، پدرش به اتفاق چند نفر به سفر رفته بود همراهانش برگشتند ولی او بر نگشت ، از حالش جویا شدم گفتند مرده است ، اموالش را مطالبه کردم گفتند چیزی نداشته است ، گفتم وصیتی نکرده است ؟
گفتند چون می دانست تو آبستنی وصیت کرد فرزندت را چه پسر و چه دختر مات الدین نام گذاری . من هم بنا به وصیتی که او کرده بود ، او را به این اسم نامیدم . داوود فرمودند : همراهان شوهرت را می شناسی ؟ گفت : آری ، فرمود: زنده اند یا مرده ؟ گفت : زنده اند ، فرمود : مرا نزد آنان ببر . زن ، حضرت داوود را نزد آنان برد ، حضرت هم همین حکم را بین آنان اجراء کرد و خونبها و اموال مقتول را برایشان ثابت نمود و به زن فرمود : فرزندت را عاش الدین (دین زنده ) نام گذاری کن .
از دیگر فضائل و معجزات آن حضرت : برداشتن سنگ عظیمی از روی چشمه آب در راه صفین ، حکایت کندن درب خیبر ، قتل مرحب خیبری ، قطع کردن پاهای عمرو ، دادن انگشتر قیمتی خود به سائل ، طلا کردن کوخ ، حدیث شیر ، تکلم کردن با مرغان و گرگ ، قضیه رد شمس ، تکلم کردن خورشید با آن حضرت ، حکم به آرامش زمین هنگام وقوع زلزله در مدینه منوره ، حاضر شدن آن حضرت به طیّ الارض در نزد جنازه سلمان در مدائن ، سیر دادن جمعی از اصحاب را در هوا و بردن آنها را به نزد اصحاب کهف ، نرم شدن آهن زره در دست حضرت ، سلام کردن درخت در اراضی یمن به آن حضرت ، شهادت نخلهای مدینه به فضیلت آن حضرت ، سخن گفتن جمجمه با آن حضرت در اراضی بابل ، زنده کردن سام بن نوح پیغمبر ، زنده گردانیدن اصحاب کهف ، اخبار غیبی آن حضرت وهزار ها فضیلت و معجزه دیگر .
حضرت فاطمه بنت اسد مادر گرامی آن حضرت : حضرت فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین علی (علیه السّلام) نخستین زنی بود که با پیامبر اکرم بیعت کرد ؛ یعنی اسلام : خود را آشکار کرد ، او مدتی از پیامبر سرپرستی می کرد و برای پیامبر مادری مهربان و پر محبت بود . فاطمه جزء کسانی بود که همراه امیر المومنین علی (علیه السّلام) از مکه به سوی مدینه مهاجرت کردند . در شأن آن بانو همین بس که در کعبه فرزندی همچون امیر المومنین علی (علیه السّلام) به دنیا آورد . و افتخار بزرگ مادری آن حضرت را پیدا نمود . پیامبر خدا هر وقت خسته می شد ، به خانه فاطمه بنت اسد تشریف می برد و در آنجا استراحت می نمود . او تا آنجا که توان داشت ، در خدمت به اسلام کوشید . وقتی که فاطمه از دنیا رفت ، پیامبر بتا چشم گریان نزد جسدش آمد و فرمود : خدا او را بیامرزد او تنها مادر علی نبود مادر من نیز بود . سپس عمامه و پیراهن خود را داد تا برای او کفن درست کنند و در نماز بر او 40 تکبیر فرمود ، سپس وارد قبر شد . در قبر خوابید و به امیر المومنین علی (علیه السّلام) و امام حسن (علیه السّلام) فرمود : شما نیز وارد قبر شوید و بخوابید و بیرون آیید .
آنگاه بالای سر فاطمه ایستاد ، او را تلقین داد و در حق او دعا کرد . عمار به رسول خدا عرض کرد : با هیچ کس مانند فاطمه چنین رفتاری نکردی ؟ فرمود : سزاوار بود که چنین کنم ، او فرزند خود را سیر نمی کرد و مرا سیر می کرد ، کودکانش را برهنه می داشت و مرا می پوشاند و بیش ز فرزندانش به من خدمت می کرد . عمار پرسید : چرا در نمازش چهل تکبیر فرمودی ؟ فرمود : چهل صف از فرشتگان در نماز فاطمه شرکت کرده بودند ، برای هر صفی یک تکبیر گفتم . علت این که عمامه و لباس خود را کفن او کردم این بود که روزی درباره برهنه بودن مردم در روز قیامت صحبت کردم ، فاطمه فریاد کشید و از برهنگی و رسوایی در روز قیامت نگران شد ، با لباس خودم او را کفن کردم تا در روز قیامت پوشیده شود و کفنش نپوسد ، و چون از سوال قبر می ترسید در قبرش خوابیدم . خداوند دریچه ای از بهشت به قبر او گشود و قبر او باغی از باغهای بهشت گردید . (( این بانوی معظمه در سن شصت و پنج یا هفتاد سالگی در سال چهارم هجری از دنیا رحلت نمود و در قبرستان بقیع نزدیک قبور ائمه مدفون می باشد . )) 

 اما در مورد مقام و منزلت حضرت ابو طالب پدر گرامی ضرت امیر المومنین علی (علیه السّلام) به این روایت اکتفا می کنیم که حضرت فرمودند : (( قسم به خدایی که محمد را به حق پیامبر کرد ، اگر شفاعت کند پدرم درباره همه گناهکاران در روی زمین خداوند شفاعت او را برای همه آنان می پذیرد . )) و نیز فرمودند : (( به درستی که نور ابوطالب در روز قیامت می پوشاند نور جمیع خلایق را می پوشاند مگر انوار مقدس چهارده معصوم : و آگاه باشیدکه نور او از نور ماست ، و خداوند نور او را هزار سال قبل از خلقت آدم خلق نمود .)) (( قبر مطهر حضرت ابو طالب در مقبره بنی هاشم در مکه مکرمه می باشد . ))

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوم مهر 1390  |
 

ایوان نجف عجب صفایی دارد

حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

ای کعبه به خود مناز کز روی شرف

 جایت بنشین که هر که جایی دارد

علی جـانــم!ای مقتــدای هـمه
غریــــبی،ولــــی آشــــنای هـمه
علی جانــم!ای گـوهر بی بدیل
تو پـایـان عشــــــقی بــرای هـمه
علی جانم!ای هــرچه دارم ز تو
قــــــــرار دل بــــی‌قــــــــرارم ز تــو
تو را قـــــدر یــک ذره نشــناختم
ولـی هــــــرچــه‌ام افتــخارم ز تــو
تو سردار عشقی،تو ارباب جود
تو مــــعراج نـوری بـه گــاه سـجود
تو آنی که از عشـق دل می‌بری
که عشـق از وجــود تـو دارد وجود
به من مـــادر از کودکــی یـاد داد
بگو یا علــی و ســـپارش به یاد
من از کودکـــی نامـــت آمــوختم
ز نامـــت رســیدم بـه گـــنج مراد
مرادم تویــی ای علی جــان من
تویی اوج احســاس و ایمـان من
تو بی انتهــایی،منـم در تـو گم
چراغم شو،ای نور چشمان من

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه دوم شهریور 1390  |
 
به نام خدای کعبه
 
تو مرد دردهای شبانه ای

علی....

حقیقتی برگونه اساطیر.

که عدالت شرمسار اوست تا .....

واین درد را توان تحمل نیست.

بغضی،نفرینی،کینه ای سنگین روی قلبم درشتی می کند.

وچقدر درد؟؟؟

که نمی فهمیدند

که نمی فهمند

هیچ چاهی تحمل غصه هایت را نداشت.

علی...

تا سحر....تا آخرین سحر.....تا آخرین سحر  روز قیامت....

....

فزت ورب الکعبه

و به خداوند سوگند....رستگار شدی

یا علی

مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است

|+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه هفتم مرداد 1390  |
 شعری زیبا در وصف مولا علی (ع)

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانیان است علی

گلواژه ی منشق از علی اعلاست

سر چشمه ی فیض بی كران است علی

آوازه ی او ز هفت اقلیم رسد

مشهور به هفت آسمان است علی

سر سلسله خلیل عبادالرحمن

آن بنده ی سر به آستان است علی

برتر ز علی رب جلی خلق نكرد

آقای همه بهشتیان است علی

از بعد نبی بر همه ی مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علی

اول وصی پیمبر اعظم اوست

بر دین رسول روح و جان است علی

شاگرد محمد امین است ولی

استاد همه پیمبران است علی

دستور تمام انبیا در دستش

حق را شب معراج لسان است علی

هستند امامان مبین رهرو او

یعنی كه امیر كاروان است علی

همتای امیر عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علی

بر هر نبی و ولی ولی الله است

مولای جمیع انس و جان است علی

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شیعیان است علی


|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی ام تیر 1390  |
 

                                 بسم الله العلی و الاعلی

نمی دانم از کجا شروع کنم؟ از چه بگویم؟ از کدام درد دل بگویم !...

آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا مولا و آقای ما با ان همه عظمت و اقتدار سر در حلقوم چاه فرو می برد و می گریست ؟

مگر چه شده بود؟

دردش چیست؟

ایا گریه اش به خاطر این است که خلافتش غصب شده ؟

ایا گریه اش به خاطر این است که حقش را خورده اند ؟

ایا گریه اش به خاطر این است که فدک را گرفته اند؟

ایا گریه اش به خاطر این است که همسرش، پاره تن رسول خدا مورد ازار و اذیت واقع شده ؟

ایا گریه اش به خاطر ...

ایا....ایا...ایا....

چه چیز روح بزرگ این مرد را رنجانده که در تاریکی شب، زمانی که همه خوابند به نخلستان می رود و با چاه درد دل می کند و باز برای اینکه صدای ناله اش به گوش هیچ فهم پلید و نامحرم نرسد سر را در چاه فرو برده و می گرید و ناله می کند...

واقعا درد علی چیست؟

راز تنهایی علی را که میداند؟

ایا از امت پیامبر گله و شکایت دارد؟

گفتیم  پیامبر ! آری، پیامبر !

پیامبری که برای امتش زحمت ها کشید، فحش ها و ناسزاها شنید، چه سنگ ها و چه چوب ها به بدن نازنینش برخورد نکرد...

بیست و سه سال زحمت و رنج و مصیبت و گرفتاری برای ادم کردن امت و یارانش !

حال پبامبر در مقابل این زحمت ها چه چیزی را به عنوان مزد از امت و اصحابش می خواهد؟

آیا پیامبر مزدی طلب می کند ؟

واقعا امت چگونه می خواهد مزد زحمات پیامبر را بدهد؟ چگونه می تواند زحمات طاقت فرسای پیامبر را جبران کند ؟

آری، پیامبر از امتش اجر و مزدی طلب کرد...

اجر و مزد ؟

بله، فرمود: من از شما مزدی نمی خواهم غیر از دوستی اهل بیت و خویشاوندان نزدیکم!!(آیه 23 شوری)

اری، مزد رسول خدا پس از 23 سال زحمت همین بود، « دوستی خویشاوندان نزدیکش »

اری، دوستی علی و فاطمه و حسن و حسین،

بازهم دلسوزی پیامبر نسبت به امت ! ای امت ، مزد و اجر من تنها بر خداست و این دوستی به نفع خودتان است(ایه  47 سبآ)

ای امت: من پس از خود دو چیز گرانبها بینتان به امانت می گذارم یکی قران و دیگری عترت و اهل بیتم، مادامی که به اندو تمسک جویید گمراه نمی شود........

ای امت : علی را دوست بدارید، فاطمه پاره تن مرا دوست بدارید، حسن و حسین را دوست بدارید....

و...

و...

و... و   و  و    و

اما، اما چه بگویم از رسم این دنیای نامرد!!

چه بگویم از امتی که نمک خوردند و نمکدان شکستند!

چه بگویم از بعضی از صحابه ی نزدیک رسول خدا که دیدند و شنیدند، اما زود فراموش کردند و حرمت شکستند!

چه ها کردند با اهل بیت!

خوب ! ای مرد نمایان بی خرد ! مگر رسول خدا از شما چه خواست ؟

ایا دوست داشتن اهل بیتش کار سختی بود؟ نه، واقعا کار سختی بود !!!

علی را خانه نشین کردند...

فدک را غصب کردند...

فاطمه ، پاره تن رسول خدا را شهید کردند...ان هم پس از شش ماه بعد از وفات پیامبر در سنین جوانی...

خلیفه بر حق پیامبر را شهید کردند...

علی را در منابر لعن وسب کردند...

جانشینش، امام حسن را شهید کردند...

فاجعه خونین کربلا را به وجود اوردند...

امام حسین و نزدیک ترین یاران و فرزندانش را شهید کردند...

به طفل شیر خوارش رحم نکردند و تیر به گلوی نازنینش زدند...

زنان و کودکان را به اسارت بردند...

و هزاران جنایت دیگر...

           ای امت ! خوب، جواب خوبیهای  پیامبرتان را دادید...

ایا تا به حال فکرکرده اید که فلسفه ی شهادت امام حسین و فرزندانش چه بود؟

"           "            "    که چرا یزید ملعون و نجس ، شد امیرالمومنین و خلیفه ی مسلمین؟

یزید که بود؟ پسر معاویه لعنت الله علیه

چه شد که معاویه خلیفه مسلمین گردید؟

مگر بنی امیه ملعون و مطرود پیامبر نبودند؟ مگر در قرآن از انها به عنوان درخت لعنت شده یاد نشده است؟ پس چرا زمام امور به دست انها افتاد؟

چه کسی بنی امیه ( لعنت الله علیه اجمعین) را بر گردن مردم سوار کرد و زمام امور را به دست این خاندان پلید داد؟

چه کسی معاویه را والی شام کرد و چه کسی او را در این پست ابقاء کرد ؟

همین حب ریاست و جاه طلبی معاویه ( لعنت الله علیه) بود که باعث شد خون هزاران مسلمان  در جنگ صفین ریخته شود...

همین دشمنی معاویه معلوم الحال با خلیفه ی بر حق رسول خدا بود که باعث شد هزاران مسلمان از لبه تیغ یکدیگر بگذرند، مسلمانانی که می بایست در اعتلا و گسترش فرهنگ اسلامی قدم بر میداشتند...

آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا بیشترین  حوادث تلخ و ناگوار و جنگ های داخلی در دوره ی خلافت امیرالمومنینن علی (ع) رخ داد؟

چرا در دوره خلافت سه خلیفه ی قبلی این حوادث رخ نداد؟!

چرا جنگ جمل رخ داد؟

چرا طلحه و زبیر و عایشه بر خلیفه ی وقت شوریدند و فتنه ی بصره  را به وجود اوردند؟

مگر عایشه خود از رسول خدا (ص) نقل نکرده بود که (( هر کس بر علی خروج کند کافر است))، پس چرا بر علی (ع) خروج کرد ومسلمین را بر علیه او ترغیب به جنگ کرد؟ مسلمانانی که همگی در بیعت علی بودند!

چرا جنگ صفین به وجود امد؟

چرا خوارج ( لعنت الله علیه اجمعین) به وجود امدند؟ اصلا حرف حساب اینها چه بود؟

چرا جنگ نهروان را بر حضرت تحمیل کردند؟

چرا؟

چرا؟

...

اندکی پیش تو گفتم غم دل، ترسیدم

                                               که دل آزرده شوی، ور نه سخن بسیار است.

علی شهید عدالت خود شد، سراسر وجود علی، تاریخ و سیرت علی،خلق و خوی علی،رنگ و بوی علی،سخن و گفتگوی علی ، درس است،سرمشق است، تعلیم است،رهبری است...علی کسی است که فضایلش،سرچشمه ی تمام فضایل و کمالات است. او موجودی است که وصف بزرگی و عظمتش از افق توانایی بشر خارج است، او خورشید بی غروب است...

لعن الله علی قوم الظالمین و علی غاصبین ولایت امیرالمومنین و علی شجره الملعونه فی القرآن « بنی امیه» و علی ملعون بن ملعون « معاویه ابن ابوسفیان» و علی خوارج و نواصب...

                                       ولعن الله علی قاتلیک یا فاطمه الزهرا

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه نهم تیر 1390  |
 میلاد مولود کعبه مبارک

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت امام علی (ع) - روز پدر | www.vefagh.co.ir

منبع:وب تنها نگین سینما پوریا پورسرخ ، سپیده جونم

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

13 رجب سالروز میلاد اسطوره ی شجاعت،نماد عدالت،مظهر عبادت،مولای عاشقان و عارفان حضرت علی علیه السلام ، به پیشگاه امام زمان(عج) و همه ی رهروان راه آن امام همام مبارک باد.وبه حرمت این شب عزیز از خدای بزرگ شفای  همه ی  مریضان به ویژه مریض مورد نظرمو، آرزومندم.آمین 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شاید در تاریخ بشریت انسانهای زیادی باشند که از آنها به نیکی یاد می شود ولی واضح است هیچ کدام از این انسانها نمی توانند با مجد و عظمت کسی برابری کنند که دوست و دشمن به بزرگیش گواهی داده اند.علی شاهکار بزرگ آفرینش و ترجمان ندای «فتبارک الله احسن الخالقین» است.او جامع اضدادی است که تصور جمع شدن آنها در یک نفر حتی در ذهن بسیاری از انسانها نمی گنجد و شاید اگر علی علیه السلام به عنوان نمونه واقعی نبود هیچ گاه کسی فکر نمی کرد که انسانی بتواند این گونه چند ضد را با هم در خود جمع کند
شیر بیشه کارزار است و خود چه زیبا می فرماید «اگر امت عرب بر جنگ با من صف آرائی کنند از چنین مبارزه ای پشت نخواهم کرد»
بنده ی خاشع خدا در محراب عبادت است و هم اوست که اولین نماز گزار پشت سر پیامبر است « انا اول من صلی مع الرسول»
الگو ونمونه ی عدالت است که دست رد بر سینه ی هر تقاضای ناحقی می زند اگر چه متقاضی برادرش باشد و خویش را به ستم آلوده نمی کند حتی اگر به گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای باشد
دارای روحی بلند و متعالی است که هیچ متملق چاپلوسی نمی توانست در اطراف او جائی بیابد «ولا تخالطونی بالمصانعه»
سینه ای دارد که به وسعت همه ی هستی علم و معرفت انباشته است و وقتی می خواهد آن را بر زبان آرد کمتر صاحب سری می یابد و این گونه است که به کمیل می فرماید «و إنَّ هیهنا لعلماً جماً» در این صندوق دانشی انباشته گردیده است و ای دریغ که کسی را برای بهره گیری از آن نمی یابم 
خدای صبر است و قله های غرور مند در برابرصبر او سرافکنده و صخره ها در پیشگاه روح مقاومش شرمنده هستند . صبر باید در مکتب تربیتی علوی صبوری آموزد «صبرت و فی العین قضی و فی الحلق شجی»
تنها ترین است که در اوج قدرت و در وطن غریب بود و چاه را برای بیان درد هایش انتخاب کرد و سر در حلقوم چاه نمود تا سینه اش را از بار سنگین اندوه سبک گرداند 
مظلوم ترین است و چه عبرت آموز است که با صداقت ترین انسان بواسطه جنجال آفرینان منافق به دروغ گوئی متهم می شود و شهادتش در محراب نماز تعجب جماعتی از مسلمانان !! را بر می انگیزد که علی و نماز !!!!!
مؤمن ترین انسان به آرمان پیامبر مخاطب فریاد های مقدس نما های بی شعور و منافقان کوردل قرار گرفت که " علی کافر شد".و اندوه بار تر آنکه به اصرار از خود او می خواستند که به کفر خویش اقرار کند
به بیت المال حساس ترین است و چه زیبا دستورمی دهد« ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عنی فضولکم اقسدوا قصد المعانی و ایاکم والاکثار فإنَّ اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار ».نوک قلمها را ریز بزنید و سطرها را کنار هم بنویسید ، از زیاده گوئی بپرهیزی ، کم گوی و گزیده گوی باشید.زیرا اموال مسلمین تحمل خسارت اسراف را ندارد
اسطوره ای جوانمردی است که «لا فتی الا علی» 
عظمتش را نه در کلام دوستان که در اعتراف دشمنانش می توان یافت زیرا آنگاه که خبر شهادتش به شام رسید وجدان آلوده ی معاویه لحظه ای بیدار شد و حقیقتی بر زبان آورد که سالها برای حفظ منافع خود پنهان کرده بود ، گفت : «ذهب الفقه والعلم بموت ابن ابی طالب »با مرگ علی فقه و علم نیز مرد.آری این است بزرگ مردی که به قول یکی از اندیشمندان غیر مسلمان معاصرخدایا چه می شد که اگر برای هر عصری از بشریت یک علی می آفریدی

بی پرده بود جمال جمیل عزوجل ّ

علی(ع)شد آینه خیر الکلام قلَّ ودلّ

من از مفصل این نکته مجمل گفتم

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

دیگر بار میلاد باسعادت بزرگ مرد تاریخ اسلام ، پدر امت ، اسوه والگوی بشریت در راه سعادت ، فاتح خیبر ، اسد الله الغالب ، امیر مومنان را به پیشگاه امام زمان(عج) وهمه ی عاشقان ولایت و امامت تبریک عرض میکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

باشم گدای کوی  تو،جانم  فدای جان تو،ای  جان جانانم  علی

جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

مهرجبین من تویی،نقش نگین من تویی،سالار  دین من  تویی

جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

عشق تو را دیوانه ام،گنج تو را ویرانه ام،شمع  تو  را  پروانه ام

جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

کی دل زمهرت برکنم،با نام  تو  در  میزنم،زنجیر   تو  برگردنم

جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

راز و نیاز  من تویی،سوز  و گداز  من تویی،آگه به راز من تویی

جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

علی جـانــم!ای مقتــدای هـمه          غریــــبی،ولــــی آشــــنای هـمه
علی جانــم!ای گـوهر بی بدیل          تو پـایـان عشــــــقی بــرای هـمه
علی جانم!ای هــرچه دارم ز تو          قــــــــرار دل بــــی‌قــــــــرارم ز تــو
تو را قـــــدر یــک ذره نشــناختم          ولـی هــــــرچــه‌ام افتــخارم ز تــو
تو سردار عشقی،تو ارباب جود          تو مــــعراج نـوری بـه گــاه سـجود
تو آنی که از عشـق دل می‌بری          که عشـق از وجــود تـو دارد وجود
به من مـــادر از کودکــی یـاد داد          بگو یا علــی و ســـپارش به یاد
من از کودکـــی نامـــت آمــوختم          ز نامـــت رســیدم بـه گـــنج مراد
مرادم تویــی ای علی جــان من          تویی اوج احســاس و ایمـان من
تو بی انتهــایی،منـم در تـو گم          چراغم شو،ای نور چشمان من

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تشکر میکنم ازمدیر وبلاگ تنها نگین سینما پوریا پورسرخ، سپیده جونم ، بابت این عکس زیبا.اجرش با مولا علی علیه السلام

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  |
 
 
بالا

كدهای جاوا وبلاگ




http://www.songcode.ir ------->